می ایستم ، درست رو به روی نگاهش
خیره می شوم
آخرین طرحم را بر چهره ی آینه ی می کشم؛
لبخندی لغزان
با آذین قطره ای لرزان !
#لیلا_مهتاب
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
چقدر خالی این شهر
این خانه
این اتاق
این آغوش...
کجاست کسی که باید اینجا نیست ؟!
لیلی ام
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
آمدنت را به نظاره می نشینم
و
رفتنت را...
کدام مهمان آمده را
راه رفتن نیست...؟
لیلی ام
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
تنهایی یعنی ...
کی حوصله داره ی چیزی بپزه!
که چی بشه بری وبال این و اون...
بری تو اتاقت سرت و کنی تو گوشیت
ببینی حوصله ی آدما رو هم نداری؛
بعد
با لبخند کج کنار لبت که زیادم کش نمیاد بگی هه...
همون بهتر که بخوابی!
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
دلتنگی امانم را برید؛
پاییز ناگهان ...
باران !
رنگ می بازم.
دلتنگی یقه ی دلم را گرفته؛
محکم!
می کوبدش به دیوار بلند فاصله ...
فریاد می زنم ،
آی دلتنگی ...
و
می خندم !
تا ازدحام روز مرگی هایم را
با یادت زندگی می کنم...
جان دلم
لیلا_مهتاب
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
شب نیاز آسمان است به مهتاب
تا در آغوش هم جان بگیرند.
لیلا_مهتاب
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
به دلم زخم زدی بخیه زدن دشوارست
قهوه ی چشم تو کشنده تر از قاجارست
لیلا-مهتاب
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
می شنیدم که تو خود ، فتنه در این بازاری
قاتلی در نگهت ؛ تیری و خنجر داری
مانده بودم که تو با قتل ، چه نسبت داری!
گفتمت ؛ تیغ نگاهت ، ز دلم برداری
کشته شد زار دلم ، وای ازین خونخواری
تو مگر حاکم سر سلسله ی قاجاری؟
لیلا_مهتاب
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی